بازآی…
که چهارشنبهها بیتو
به بغضی طولانی بدل میشوند
و خیالم بیحضور تو
کوچهکوچه دنبال ردّ قدمهایت میگردد.
بازآی…
که جهانِ من بینفسِ تو
خاموش است و هر نسیم
نامت را آهسته بر گوش دلم میخواند.
من هنوز در همان نقطهای ایستادهام
که آخرینبار لبخندت را
بر چهرهی روز گذاشتی.
هنوز چهارشنبهها را به احترام آمدنت
آهسته قدم میزنم تا شاید
هوای دونفرهمان دوباره
جاری شود بر شانههای این دلتنگی.
بازآی…
که من تمام نبودنت را به شوق یک لحظه بودنت
تحمل کردهام.

برچسب:
نویسنده: mahansamadyan