به نام شب
که سکوتش در دل تاریکی مینشیند
و ستارهها گوشهای از رازهای پنهان را نگاه میدارند.
به نام اشک
که بیصدا میچکد
دل را سبک میکند
و خاطرهها را با جریان شب میشوید،
تا صبح دوباره نفس بکشد.
و به نام تــو
که دلیل نوشتن این واژهها هستی
چراغی در دل تاریکی
و امیدی در جریان اشکها...
به نام تو
که آمدنت
مثل روشن شدن یک پنجره در دل کوچهای خاموش است،
و رفتنت
مثل خاموش شدن آخرین ستاره
در آسمانی که هنوز دلش میخواست بیدار بماند.
به نام تو
که هر واژهای
پیش از آنکه نوشته شود
اول از نگاهت عبور میکند
و بعد روی کاغذ مینشیند

برچسب:
نویسنده: mahansamadyan